محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3783

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آتش زد و تا در شهر برفت ، يكى از ياران ثابت را كه به محافظت ياران خويش ايستاده بود بكشت و بازگشت و باز به آتش زد ، آتش در روپوش او گرفته بود كه آن را بيفكند و بايستاد . گويد : ثابت در شهر حصارى شد و موسى در بيرون شهر ببود . وقتى ثابت سوى حشورا مىآمده بود كسى سوى طرخون فرستاده بود و طرخون به كمك وى آمد و چون موسى از آمدن وى خبر يافت ، سوى ترمذ بازگشت . مردم كش و نسف و بخارا نيز به كمك ثابت آمدند و جمع وى هشتاد هزار كس شد كه موسى را محاصره كردند و آذوقه را بر او ببستند چنان كه كار بر آنها سخت شد . گويد : و چنان بود كه ياران ثابت هنگام روز براى رسيدن به موسى از نهرى عبور مىكردند و شبانگاه سوى اردوگاه خويش مىرفتند . روزى رقبه به نبردگاه آمد وى دوست ثابت بود و كارهاى آنها را به موسى مىرسانيد ، رقبه ندا داد و ثابت را به هماوردى خواست كه برفت ، رقبه قباى حريرى به تن داشت ، به دو گفت : « در چه حالى ؟ » رقبه گفت : « از حال كسى كه در گرماى سخت جبهء حرير به تن دارد چه مىپرسى ؟ » و از احوال خودشان شكايت آورد . ثابت گفت : « خودتان با خودتان چنين كرده‌ايد » رقبه گفت : « به خدا من در كار آنها دخالت نداشتم و آنچه را مىخواستند كرد خوش نداشتم . » گفت : « كجا خواهى بود تا آنچه را مقرر است براى تو بيارند ؟ » گفت . « پيش محل طفاوى » كه يكى از مردم قيس بود از تيره يعصر . گويد : محل پيرى بود كه ميخوارگى مىكرد . و رقبه نزد وى جا گرفته بود . گويد : پس ثابت پانصد درم همراه على بن مهاجر خزاعى براى رقبه فرستاد و پيغام داد كه بازرگانان ما از بلخ در آمده‌اند وقتى خبر يافتى كه آمده‌اند كسى پيش